تاريخی، تاریخی

عصر غیبت کبرى (۵)

تاریخ; عصر غیبت کبرى (۵)
سید منذر حکیم

اشاره: برای حضرت بقیه الله علیه السلام دو غیبت است: عیبت صغرا و غیبت کبرا. هر یک از این دو غیبت، چهار ویژگی خاص خود را دارد. ویژگی‏های عصر غیبت کبرا، برای شیعه پیامدها و چالش هایی، مانند ضعف در شناخت، متمرکز نبودن رهبری شیعه، انشعاب در عقاید و… داشته است.
مؤلّف، در این نوشتار، راهکارهای امامان معصوم‏علیهم السلام را برای برداشتن آن چالش‏ها از پیش پای شیعیان، مطرح و برسی می‏کند.

۱- ویژگی‏های غیبت کبرا
پس از زمینه سازی‏های عسکریین‏علیهما السلام امام مهدی‏علیه السلام رهبری خود را با سفیر و نایبی شناخته شده، شروع کرد. ابوعمرو عثمان بن سعید عَمْری، نزد شیعیان، مقامی والا داشت. او، از دوران نوجوانی، در خدمت امامان‏علیهم السلام بود. در دَه سال آخر زندگی امام هادی‏علیه السلام رهبری سازمان وکالت را بر عهده داشت.(۱) امام حسن عسکری‏علیه السلام نیز وکالت او را تأیید(۲) و او را جانشین فرزندش مهدی‏علیه السلام معرّفی کرد. او بود که مراسم تغسیل و تکفین و تدفین حضرت حسن عسکری‏علیه السلام را عهده دار شد. توقیعات حضرت مهدی‏علیه السلام توسّط وی، همچون گذشته، به دست شیعیان می‏رسید.(۳)
شیعیان، با مراجعه به این شخصیّت شناخته شده، مشکلات خود را مطرح می‏کردند و پاسخ لازم و مناسب را می‏گرفتند. همین نوع از ارتباط میان شیعیان و امامِ غایب، در نخستین مرحله از غیبت، طیّ شصت و نُه سال برقرار بود. بنابراین، ارتباط با امام مهدی‏علیه السلام ارتباطی دو جانبه بوده است، یعنی هر وقت که امام‏علیه السلام صلاح می‏دانست، پیام خود را به شیعیان می‏رساند و هر وقت شیعیان خواسته‏ای داشتند، با مکاتبه یا شفاهی، به واسطه‏ی وکلای شناخته شده‏ی امام‏علیه السلام پاسخ خود را از امام‏علیه السلام دریافت می‏کردند.
در دوّمین مرحله از غیبت – که غیبت کبرا نام گرفت – این ارتباط دو جانبه، لغو شد و به ارتباطی یک جانبه، بلکه به یک نوع عدم ارتباط محسوس و قابل شناخت برای عموم تبدیل گشت. نایبان عام امام مهدی‏علیه السلام، تعیین ویژه‏ای که با نام و نشان باشد، نداشتند و کسی از آنان، ادّعای ارتباط ویژه با امام غایب را نداشت، بلکه نمی‏توانست داشته باشد؛ زیرا، که امام مهدی‏علیه السلام در آخرین توقیع خود به ابوالحسن علی بن محمد سَمَری چنین فرمود:
((… فَقَد وَقَعَتِ الغیبه الثانیهُ [ التامّه ] فلا ظهور إلا بعد إذن الله عزّوجل، و ذلک بعد طول الأمد و قسوه القلوب و امتلاء الأرض جوراً، و سیأتی شیعتی مَنْ یدّعی المشاهده. ألا فَمَنِ ادّعی‏ المشاهدهَ قبل خروجِ السفیانی والصیحه فهو کاذبٌ مفتَرٍ…))؛(۴)
… به درستی که غیبت دوم [غیبت کامل‏] فرا رسیده است و تا آن روزی که خداوند عزّوجلّ بخواهد، ظهوری نخواهد بود. آن، پس از مدّتی بسیار طولانی خواهد بود که دل‏ها را قساوت فرا گیرد و زمین از ستم پر گردد. به زودی، کسانی برای شیعیان من، ادّعای مشاهده خواهند کرد. همانا هرکس که پیش از خروج سفیانی و بانگ آسمانی، ادعای مشاهده (مرا) کند، دروغگو است.
بنابراین، هر کس ادعای مشاهده و ارتباط با امام مهدی‏علیه السلام در دوران غیبت تام را بکند، تکذیب می‏شود. این، به معنای قطع ارتباط رسمی میان امام و شیعیان خود تلقّی می‏شود، و هر کس مشکلی داشته باشد، از راه طبیعی و شناخته شده – که پیش از این میان شیعیان معمول بود – به حلّ آن مشکل نمی‏توانست بپردازد.
کوتاه بودن غیبت صغرا، محدود بودن آن به شصت و نُه سال، امکان ارتباط رسمی و تعریف شده با امام معصوم‏علیه السلام، آن هم توسط نایبان تعیین شده از طرف امام‏علیه السلام که با نام و نشان مشخّص بودند، و یکی پس از دیگری این مسئولیّت را داشتند، چهار مشخّصه‏ی این مرحله است.
طولانی بودن غیبت، نامحدود بودن آن(۵)، و عدم امکان ارتباط رسمی با امام‏علیه السلام سه مشخصه‏ی اصلی غیبت کبرا است و لازمه‏ی نیابت عام نیز عدم محدودیّت نایبان عام امام‏علیه السلام است که جمعاً چهار مشخّصه را تشکیل خواهد داد.

۲- بازتاب‏ها و پیامدها
چهار ویژگی مطرح شده برای دوران غیبت کبرا، پیامدهایی گوناگون برای شیعیان داشته است که با ویژگی‏های متقابل در دوران غیبت صغرا قابل بررسی و مقایسه است.
۱- در دوران غیبت صغرا، علی رغم وجود مشکلات اَمنیتی در حین ارتباط با وکلای خاص امام مهدی‏علیه السلام یک فردِ شیعه می‏توانست به حلِّ مشکلِ خود دست‏رسی داشته باشد و این امکانِ مُشکل گشایی یک نوع امنیّت روانی به او می‏داد و او را امیدوار می‏کرد، امیدی که در آن، برخوردار بودن از رهنمودهای مستقیم و خاص امام جلوه‏گر بود. دست‏رسی به تکلیفِ شرعیِ روشن و حلّ مشکل شخصی یا خانوادگی و یا اجتماعی – که محل ابتلا بوده – آرامش روانی خاصّی برای یک شیعه به وجود می‏آورد که بسیار قابل توجّه بوده است. چنین ارتباطی، علاقه‏ی میان امام و شیعیان را بسی مستحکم‏تر و روشن‏تر می‏کرد.
غیبت کبرا، چنین ویژگی‏ای ندارد. رجوع به نایبان عام امام‏علیه السلام، و دریافت راه حل‏های عمومی و کسب تکلیف نسبت به وظایف شرعی، با احتمالِ خطا در پاسخ‏های آنان، به طور طبیعی، ارتباط با رهبری حاضر در صحنه را به ارتباط با یک مجتهد عادل تنزّل داد و این، به هیچ وجه، جای ارتباط با امام معصوم‏علیه السلام را نگرفت. همین نکته، احساس نیاز شیعیان را به رهبری و هدایت‏های امام معصوم‏علیه السلام احساسی جدّی‏تر و پیوسته و عمیق‏تر کرد. این، نکته‏ای مثبت تلقّی می‏شود؛ زیرا، برای ظهور امام مهدی‏علیه السلام و ضرورت آن، باید احساسی عمیق و فراگیر به وجود امام‏علیه السلام برای عموم مردم پدید آید تا بتواند به وظایف مورد نظر، جامه‏ی عمل بپوشاند. این نقطه‏ی ضعف یا تنزّل در نوعِ ارتباط، با نقطه‏ای مثبت و بسیار ضروری قرین و همراه است و گامی مهم در جهت تمهید برای ظهور و تحقّق آرمان‏های الهی به شمار می‏رود.
۲- وجود یک نایب خاصّ در طول دوران غیبت صغرا، یعنی تمرکز در رهبری شیعه که خود مستلزم وحدت کلمه‏ی شیعیان بوده است، امّا امکان کشف مکان امام‏علیه السلام و ارتباطات او و به خطر افتادن جان امام معصوم‏علیه السلام یا نایب خاصِّ او را در پی داشت.
عدم وجود یک نایب خاصّ در دوران غیبت کبرا، ضمن امکان فقدان وحدت کلمه و از دست دادن تمرکز در رهبری، امنیّت امام معصوم‏علیه السلام و حفظ موجودیّت جامعه‏ی شیعی را به همراه دارد.
علی رغم نکات مثبتی که در دوران غیبت کبرا مطرح می‏شود، چالش‏هایی در این دوران وجود دارد که برنامه ریزی‏های حکیمانه‏ی معصومان، خصوصاً امام مهدی‏علیه السلام را در دوران غیبت صغرا به همراه داشت که نتیجه‏ی آن، ترمیم آن دست اندازها و بر طرف کردن آثار مخرِّب آن چالش‏ها است. تاریخ غیبت کبرا را با توجّه به آن چالش‏ها باید مطالعه کرد.

۳- چالش‏های دوران غیبت کبرا
۱- نسلی که معاصر عسکریین‏علیهما السلام بودند و به دوران غیبت صغرا وارد شدند با نسلی که در دوران غیبت صغرا چشم به جهان گشودند، از لحاظ شناخت امام معصوم‏علیه السلام، بسیار متفاوت‏اند؛ زیرا، نسلِ امام دیده با نسلی که امام معصوم را ندیده باشد، تفاوت فاحش دارند، و نیز نسلی که به زمان حضور امام‏علیه السلام نزدیک باشند با نسل‏هایی که بعداً می‏آیند، از این جهت، بسیار متفاوت‏اند.
۲- ایمان به امامی که کودک باشد، با توجّه به امکان ارتباط با او – همانند ارتباطی که شیعیان با امام محمد جوادعلیه السلام و یا امام علی هادی‏علیه السلام داشتند – با کودکی که هم امام باشد و هم غایب باشد و ارتباط با او بسیار سخت و چه بسا در شرایطی، غیر عملی باشد، برای کسانی که در دوران غیبت هم عصر او شده باشند، مشکل است و نیاز به دلایل حسی و عقلی کافی دارد.
۳- شناخت و اعتماد به مرجع یا مراجعی شایسته برای آگاهی از تکالیف دینی و وظایف عملی، در حالی که قبلاً تکالیف دینی خود را از امام معصوم‏علیه السلام به طور مستقیم دریافت می‏کردند، مشکل دیگر این عصر است.
۴- ارتباط روحی و معنوی با امام غایب‏علیه السلام و رهبر معصوم و احساس به حضور او در عین غیبت و استتار او، مشکلی دیگر است.
۵- عدم تمرکز رهبری شیعه، و به وجود آمدن اختلاف در سطح رهبری میان خود شیعیان که ضعف شیعه و ناکام بودن آنان در برابر طوفان مشکلات را به دنبال دارد، یکی دیگر از مشکلات است.
۶- انشعاب در عقائد و افراط و تفریط در گرایش‏های اعتقادی و پایمال شدن هویّت شیعی شیعیان، در اثر تعدّد فرقه‏ها در خصوص موضوع امامت، نیز از مشکلات است.
۷- یأس و ناامیدی در اثر طولانی شدن مدّت غیبت و استتار امام معصوم‏علیه السلام، هفتمین مشکل این عصر است.
۸- مشکل دیگر، سوء استفاده برخی افراد از غیبت امام‏علیه السلام از جهت ادعای ارتباط با امام معصوم‏علیه السلام و دعوی نیابت او است.
۹- مشکل محرومیّت از راهنمایی‏های امام معصوم‏علیه السلام – که برخی وجود و عدم او را یک سان می‏پندارند و فلسفه‏ی امامت پیوسته و راستین را نقض شده می‏بینند را نیز می‏توان نام برد؛ زیرا، شیعیان، با داشتن امامان معصوم‏علیهم السلام و دست رسی به آنان، خود را از سایر مسلمانان متمایز می‏دیدند و امکان ارتباط آنان با امام معصومِ از نسل رسول الله‏صلی الله علیه وآله، آنان را به خانه‏ی وحی و اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله پیوند می‏داد و همیشه خود را سرفراز می‏دیدند، ولی با غیبتِ امام معصوم‏علیه السلام و گسسته شدن این پیوند، این تمایز و سرفرازی را از دست می‏دهند.
۱۰- اگر در قرن آغازین غیبت، طولِ عمرِ امام معصوم‏علیه السلام مطرح نبود، ولی در قرن‏های پس از آن، روز به روز، مسئله‏ی طول عمر، پیچیده‏تر و مشکل‏تر شده است. بدین معنا که هر چه عمر امام‏علیه السلام طولانی‏تر می‏شود، بیش‏تر مورد شبهه و سؤال قرار می‏گیرد.
حال، نقش امام مهدی‏علیه السلام در حلِّ این مشکلات و رفع این چالش‏ها در دوران غیبت صغرا و نیز نقش نوّاب و وکلای امام و دانشمندان دوران غیبت صغرا و آغاز غیبت کبرا در این زمینه، و سپس نقش تمام شرایط حاکم بر این دوران را باید مطالعه کنیم تا ببینیم که امام مهدی‏علیه السلام چه‏گونه به حلِّ این مشکلات پرداخته و شیعیان را از پیامدهای منفی این چالش‏ها، رهایی داده است.

۴- فرایند غیبت کبرا
پیش از بررسی راه حل‏های مطرح شده برای این چالش‏ها و پیامدهای ویژه‏ی غیبت و مشکلات اجتناب‏ناپذیر آن، لازم است از یک اصل کلی غفلت نکنیم. این اصل، ضرورت توجّه به اهداف اصلی غیبت و فرایند آن است.
از بحث‏های گذشته در زمینه‏ی فلسفه‏ی غیبت، روشن شد که اهداف بلندِ حضور و ظهور امامِ معصوم در جامعه‏ی بشری، و عدم آمادگی جامعه‏ی اسلامی و شیعی برای بهره برداری بهینه از وجود امام و رهبر عدل گستر، و عدم قدرت آنان برای حمایت و جانبداری همه جانبه از وجود یگانه رهبر لایق و شایسته‏ی عدل گستری که برای چنین هدفی بزرگ، خدای متعال او را ذخیره کرده است و به جز او رهبر دیگری ذخیره نشده است، دوران غیبت را دورانی اجتناب‏ناپذیر کرده تا شرایط لازم برای ظهور و حضور این امامِ معصوم فراهم گردد.(۶)
در حقیقت، در دروان غیبت، باید احساسِ نیاز مبرم به وجود این رهبر آسمانی، در میان مردم جامعه‏ی اسلامی یا جوامع بشری، آن چنان رشد کند و سطح توان مندی‏ها و امکانات، ارتقا یابد، و مردم از امامِ معصوم و آرمان‏های بلند او، حداکثر پاسداری را به عمل آورند و سطح فداکاری آنان بالا رود، تحمّل مسئولیّت و انجام وظیفه، در سطح بین المللی، و فرمان پذیری از آن ولیّ اعظم به گونه‏ای شود که اهداف و آرمان‏های بلند الهی برای بشریّت، تحقق‏پذیر باشد؛ زیرا، امام معصوم‏علیه السلام از مسیری کاملاً طبیعی که اختیار مردم در آن نقش اساسی دارد، حرکت می‏کند، لذا مردم، بدون آمادگی کامل و کافی، نمی‏توانند اهداف بلند امام را تحمّل و از او حمایت کنند.
بنابراین، تمامِ مشکلات دوران غیبت، با توجّه به این فرایند، باید مطالعه و بررسی گردد و سطح رشد فرهنگ جامعه‏ی بشری و جامعه‏ی اسلامی و جامعه‏ی شیعی، به سمت فراهم آمدن مقدّماتِ ظهور امام‏علیه السلام سنجیده شود. تحمّل مشکلات، در این صورت، امری طبیعی، و مستلزم رشد و حرکت به سوی کمال مطلوب است در نتیجه، اگر حرکت جامعه، حرکتی تصاعدی به سمت اهداف مطلوب باشد، این حرکت، فرایندی معقول و مقبول خواهد داشت.
از آن جا که رشد فرهنگی جامعه‏ی شیعی – که به دست امامان معصوم‏علیهم السلام، پشتیبانی و آبیاری می‏شد – و تشکیلات منسجم و قوی که جامعه‏ی شیعی را در دوران اختناق و خفقان از پاشیده شدن و مسخ هویّت نگه می‏داشت و مانند سیستمی خودکار و شبکه‏ای پیچیده و ریشه دار، به حیات خود ادامه می‏داد، ((استمرار این رشد و انسجام)) کلید رمز تحوّلات مثبت در دوران غیبت به شمار می‏رود، بنابراین نباید اختلافات و پدیده‏های منفی را که در جامعه‏ی شیعی، به طور سطحی و نه عمقی، ظاهر می‏شوند، جدای از ریشه‏های تنومند اعتقادی و فرهنگی و سیستم طبیعی و محکمی که به دست امامان تغذیه و پشتیبانی می‏شود، مطالعه کنیم، بلکه مجموعه فعّالیت‏های امام معصوم و اصحاب و حواریان او، و مجموعه‏ی فعّالیت‏های دانشمندان و متربّیان مکتب اهل بیت‏علیهم السلام را باید یک جا ببینیم.
بنابراین، باید مجموعه رهنمودهای امام مهدی‏علیه السلام در دوران غیبت صغرا و صدر غیبت کبرا، و مجموعه‏ی رهنمودها و فعّالیّت‏های وکلا و نواب خاص امام‏علیه السلام در آن دوران و شبکه‏ی آنان، و مجموعه‏ی فعّالیّت‏های علمای آن دوران و فعّالیّت‏های علمای سده‏ی اوّل غیبت کبرا به دقّت مطالعه و ارزیابی شود تا بتوانیم راه حل‏های طیّ شده برای ترمیم این چالش‏ها را مورد ارزیابی قرار دهیم.

چالش شناخت امامِ غایب و ایمان به او
قرآن کریم، اصل ضرورت حجّت الهی را برای مردم، درهر عصر و دوران، با بیانات گوناگون و فراوان، مطرح کرده، و آن را یک امتیاز برای حق و دین حق شمرده است:
((إنّ عَلینا لَلهدی))(۷)
هدایت، بر عهده‏ی ما است.
((إنما انت منذر و لکل قومٍ هاد))(۸)
همانا، تو – ای پیامبر – فقط یک بیم دهنده هستی و برای هر قومی (و در نتیجه، در هر عصری) هدایت کننده‏ای وجود دارد.
حضرت ختمی مرتبت‏صلی الله علیه وآله نیز در بیان این اصل فرموده است:
مَنْ مات ولم یعرف إمام زمانه مات میته جاهلیَّه؛(۹)
هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناخته باشد، بر جاهلیّت مرده است.
حضرت امیرالمؤمنین‏علیه السلام در بیان شیوای خود چنین فرموده است:
اللّهم! بلی، لاتخلو الارض من قائمٍ للّه بحجه إمّا ظاهراً مشهوراً و إمّا خائفاً مغموراً؛(۱۰)
آری، زمین، از حجّت خدا، یا آشکار و معروف و یا ترسان و ناپیدا، خالی نمی‏ماند.
دوران غیبت کبرا، از این اصل مستثنا نیست و مردم، باید امام خود را بشناسند تا این که نسبت به او ایمان داشته باشند.
با فرض غیبت تام و عدم وجود ارتباط رسمی با امام مهدی‏علیه السلام، مردم، خصوصاً در قرن‏های بعدی غیبت، چه گونه امام خود را می‏توانند بشناسند تا به او ایمان داشته باشند در حالی که ادعای رؤیت وارتباط با امام غایب‏علیه السلام، به هیچ وجه پذیرفته نمی‏شود، و طبق آخرین توقیع رسیده از امام‏علیه السلام که در سال ۳۲۹ هجری قمری، و در آخرین روزهای غیبت صغرا، به همه‏ی کسانی که ادّعای رؤیت و ارتباط باامام‏علیه السلام آن هم پس از وفات آخرین سفیر امام مهدی‏علیه السلام داشته باشند، وصف ((کاذب مفتری)) داده شده است، پس چه راهی یا چه راه‏هایی برای تحقّق شناخت و معرفت به امام زمانِ غایب می‏ماند؟ برای حلّ مشکل اصل معرفت حجّت الهی و ایمان به او، چه تمهیداتی انجام گرفته است تا مردم، بهانه و عذری برای شانه خالی کردن از چنین وظیفه‏ای نداشته باشند؟
نخستین تمهید و زمینه سازی را، قرآن کریم انجام داده است. قرآن، با مطرح کردن اصل ایمان به غیب، به عنوان یک شاخص برای مؤمنان و متّقیان در آغاز سوره‏ی بقره، این راه را هموار کرده است.
((الم ذلک الکتاب لاریب فیه هدیً للمتقین الذین یؤمنون بالغیب…))
ایمان به غیب، ایمان به قیام جهانی حضرت مهدی‏علیه السلام و ایمان به وجود او و غیبت طولانی او، و ایمان به خدای نامحسوس و ایمان به قیامت وایمان به انبیای گذشته و ایمان به ملائکه را در برمی‏گیرد.
پیامبرصلی الله علیه وآله و اهل بیت اوعلیهم السلام با زمینه سازی‏های فراوان که نمونه‏ای از آن زمینه سازی‏ها در شماره‏های گذشته‏ی فصلنامه انتظار در بحث‏های تاریخ غیبت کبرا تقدیم شد، مصداق واقعی آن حجّت الهی را که پس از امام حسن عسکری‏علیه السلام پرچم امامت و هدایت الهی را بر دوش گرفته، بیان کرده‏اند و هیچ گونه ابهامی را در این زمینه باقی نگذاشته‏اند.
با تعیین مصداق، به طور دقیق، و با مشخصّاتِ کامل، و تذکر دادنِ هم‏زمان بودن تولّد و غیبت او، و نیز تذکّر شرایط حسّاس و بحرانی عصر امامت او، و تعیین واسطه‏ای امین و قابل اعتماد برای ارتباط با او، و ترسیم دورنمایی از دوران غیبت کبرای او، زمینه‏های لازم برای پذیرش امامت او فراهم شده است. پس دوران غیبت صغرا، دوران زمینه سازی ویژه برای انتقال به غیبت کبرا، با حفظ تمام اصول لازم برای شناخت امام مهدی‏علیه السلام و ایمان به او است.
آن چه در دوران غیبت صغرا، برای حل این مشکل فراهم شده است، از قرار ذیل است:
۱- امام حسن عسکری‏علیه السلام پیش از شروع دوران غیبت صغرا، فرصت‏های چندی را برای شیعیان فراهم کرد، تا امام مهدی(عج) را از نزدیک بشناسند و شخص او را ببینند و خبر آن را به دیگر شیعیان منتقل کنند.(۱۱)
۲- گاهی مشکلات شیعیان به دست امام مهدی‏علیه السلام، در دوران امامت امام حسن عسکری‏علیه السلام حل می‏شد و لیاقت و توانایی او برای شیعیان ملموس می‏شد.(۱۲)
۳- در آغاز دوران غیبت صغرا، کرامت‏های مشهود از امام مهدی‏علیه السلام، معرّفی امام و ایمان به او، نقش مهمّی را ایفا کرده است. نمونه‏ی این مورد، سرگردانی نمایندگان اهل قم پس از رحلت امام حسن عسکری‏علیه السلام و حل مشکل آنان، به دست فرستاده‏ی امام مهدی‏علیه السلام در سامرا است.(۱۳)
۴- سفرای امام مهدی‏علیه السلام، طی هفت دهه، از ارتباط مستقیم با شیعیان، کرامت‏های فراوانی را در حلِّ مشکلات مردم، نشان داده‏اند. که، راهنمای بسیار خوبی برای شناخت امام بود.(۱۴)
۵- جواب نامه‏های شیعیان، طی این هفت دهه که با یک خط و یک شکل و یک سلیقه بود، علی‏رغم تعدّد آنان و علی رغم اختلاف شرایط زمانی، نشان دهنده‏ی وحدت مبدأ و مرکز اصلی این سفارت است. این امر، یک دلیل حِسّی و یک تجربه‏ی علمی، بر حقانیّت امام مهدی‏علیه السلام به شمار می‏رود.(۱۵) زیرا، یک دروغ برای هفتاد سال، دریک جامعه باز و در کنار وجود دانشمندانی فرزانه و اندیشمند، پایداری نخواهد داشت، بلکه در این مدّت طولانی، هر گونه فریب یا دروغی بر ملا می‏شود و هر گونه توطئه‏ای فاش می‏گردد.
چنین تجربه‏ای علمی، برای اثبات ولادت و زندگی و اصل غیبت امام مهدی‏علیه السلام و طولانی بودن غیبت او که از سوی خودش اعلان شده است، بسیار کافی و قابل اعتماد خواهد بود.(۱۶)
۶- رهنودهای به موقع سفرا برای شیعیان و پاسخ به شبهات آنان، در رفع هر گونه شک و تردید، کارساز بوده است.(۱۷)
۷- طرد عناصر فاسد و اخراج آنان از سازمان وکالت، و معرفی آنان به شیعیان، بلکه سعی برای ساقط کردن آنان در حفظ سلامت سازمان وکالت و سپس در روشن شدن سلامت دستگاه امامت و ولایت که به دست امام زمان‏علیه السلام رهبری می‏شد، بسیار مفید بوده است.
۸- کتاب‏هایی که به دست دانشمندان شیعه و غیر شیعه، درباره‏ی امام مهدی‏علیه السلام و خصوصیّات او، قبل از تولّد تألیف شده است، دلیلی گویا بر حقانیّت او است.
۹- آن چه در دوران غیبت صغرا، از سوی دانشمندان شیعه، برای رفع شبهات مطرح شده است، و نیز کتاب‏های مستقل که برای تبیین ضرورت ایمان و اعتقاد به امام مهدی‏علیه السلام به رشته تحریر در آمده است، خصوصاً کتاب‏های سده‏ی نخست غیبت کبرا، راه را برای شناخت و اعتقاد به امام‏علیه السلام به خوبی، هموار کرده است.(۱۸)
۱۰- استمرار تألیف و تحقیق تا سده‏های میانی و سپس تا دوران معاصر، راه علمی ایمان به امام غایب را آن چنان هموار کرده است که برخی روایات، غیبت را همانند حضور امام‏علیه السلام در روشن بودن راه و مسیر صحیح هدایت، قلمداد کرده است.
دعاها و زیارت نامه‏ها در کنار تشرّف‏ها و کرامت‏های حاصل در طیّ قرون پی‏در پی زمینه‏های عاطفی و روانی را آبیاری کرده و در کنار دلایل علمی، بهترین تأثیر را درتعمیق ایمان وارتباط و شناخت بر جای گذاشته است.

—————
پی‏نوشت‏ها:
۱) اختیار معرفه الرجال: ۵۲۶٫
۲) همان: ۲۱۵٫
۳) الغیبه، شیخ طوسی: ۳۵۷ چاپ مؤسسه المعارف الاسلامیه.
۴) الغیبه: ۳۹۵٫
۵) نامحدود بودن، به معنای نداشتن سقف زمانی مشخّصی برای ما است، هر چند در علم خدای دانا، مشخّص و معلوم است.
۶) به شماره‏ی چهارم فصلنامه‏ی انتظار، تاریخ غیبت کبری، مراجعه شود.
۷) لیل: ۱۲٫
۸) رعد: ۷۳٫
۹) أعلام الهدایه: ج ۱۴، ص ۱۰۴- ۱۰۵٫
۱۰) معجم احادیث الإمام المهدی: ج ۳، ص ۶۸٫
۱۱) أعلام الهدایه، ج ۱۳: ص ۱۴۹ – ۱۵۶٫ در این کتاب، زمینه سازی‏های امام حسن عسکری(ع) در این مورد، تفصیلاً بیان شده است.
۱۲) همان: ج ۱۳، ص ۱۵۶ – ۱۵۷٫
۱۳) کمال الدین: ج ۲، ص ۱۵۶؛ بحارالانوار: ج ۵۱، باب معجزات امام.
۱۴) به زندگی نامه‏ی سفرا، در، ج ۵۱، بحارالانوار مراجعه شود.
۱۵) به بحث حول المهدی، از شهید سید محمد باقر صدر، به صفحه ۵۶ مراجعه شود.
۱۶) همان.
۱۷) به زندگی‏نامه‏ی سفرا در بحار، ج ۵۱ مراجعه شود.
۱۸) بحث حول المهدی: ص ۵۴، به مجله الفکر الاسلامی، شماره‏ی ۱۶، به مقاله‏ی تاریخ و مناهج التألیف فی القضیه المهدویه، مراجعه شود.

درباره نویسنده