مصاحبه

مصاحبه حضرت آیت الله خرازى(دامت برکاته)

مصاحبه حضرت آیت الله خرازى(دامت برکاته)
حضرت آیه اللّه سید محسن خرازی در سال ۱۳۱۶ هجری شمسی در خانواده‌ای متدین و مذهبی در تهران به دنیا آمد، نسب و دودمان ایشان به امام سجاد و امام مجتبی(علیهماالسلا‌م) می رسد.
درس و بحث را با حوزهِ درسی حضرت آیه الله آقای مجتهدی (دام ظله) شروع کرد و بسیار مورد لطف و عنایت ایشان بود، با توفیق الهی به همراه حضرت آیت اللّه حاج شیخ رضا استادی(دامت برکاته) حوالی سال ۱۳۳۶ شمسی به قم آمد و این مصاحبت همچنان ادامه دارد.
فقه و اصول و فلسفه و کلا‌م را نزد حضرات آیات: شیخ محمدتقی ستوده(قدس سره)، میرزا علی مشکینی، حاج شیخ محمد شاهآبادی(دام ظلهما) و سید محمد باقر سلطانی طباطبائی(قدس سره) فرا گرفت و حدود سال ۱۳۴۱ شمسی به فراگیری دروس خارج آیات عظام آقایان : حاج سید محمد محقق داماد،حاج سید حسن فرید اراکی، حاج سید محمدرضا گلپایگانی و حاج شیخ محمد علی اراکی(قدس اللّه اسرارهم) پرداخت.
حضرت آیه اللّه سید محسن خرازی یک شخصیت اخلا‌قی اجتماعی و سیاسی هستند که عوامل مؤثر بر این شکل‌گیری بهره‌وری از اساتید بزرگوار مذکور و استفاده از الگوهای اخلا‌قی و اجتماعی و سیاسی دیگری از قبیل:آیه‌الله العظمی آقای حاج سید احمد خوانساری، آیه‌اللّه آقای حاج شیخ عبدالعلی تهرانی حجه‌الا‌سلا‌م آقای حاج شیخ هادی مقدسی، حجه‌الا‌سلا‌م آقای شیخ مرتضی زاهد و از همه مهم‌تر حضرت امام خمینی را می توان ذکر کرد.
حضرت آیه اللّه سید محسن خرازی دارای سابقه تدریس و تألیفات زیادی به زبان‌های عربی و فارسی است.
کتابها و رساله‌هایی که به زیور طبع آراسته شده‌اند.
کتابها:احیاءالموات، الا‌مر بالمعروف والنهی عن المنکر، بدایه‌المعارف الا‌لهیه،
عمده الا‌صول (جلد اول)؛ قیامت، حدیث ثقلین، فی رحاب التقوی و غیره.
رساله‌ها: فلسفه زیارت، اخلا‌ق تحلیلی، اشکال و انواع دفاع مقدس، تشریح، تصویر، نقض حکم حاکم، تشبه مردان به زنان و به عکس، تشبه به کفار و غیره.
حضرت آیه اللّه سید محسن خرازی دارای فعالیتهای عملی تحقیقی و تبلیغی زیادی هستند از جمله:
فعالیت در تأ سیس مؤسسه در راه حق، همکاری با مجمع فقهی اهل بیت(علیهم السلا‌م) پیرامون مسائل فقهی، همکاری با جامعه مدرسین و نمایندگی مجلس خبرگان در دوره دوم و سوم.

بسم‌ اللّه‌ الرحمن‌ الرحیم.
با عرض‌ تشکّر از حضرت‌ آیه‌ اللّه‌ خرازی‌ که‌ با وجود اشتغالا‌ت فراوانی‌ که‌ دارند، وقت‌ شان‌ را در اختیار ما قرار دادند و این‌ جمع‌ از فرزندان خود را به‌ حضور پذیرفتند. پیش‌ از آغاز پرسش‌ها، تاریخچه‌ای‌ کوتاه‌ را از این‌ مرکز، خدمت‌ حضرت‌ عالی‌ تقدیم‌ می‌داریم. عملکرد منفی‌ انجمن‌ حجتیه‌ دربارهِ‌ انقلاب، سبب‌ برخورد حضرت‌ امام‌(ره )، با این‌ گروه‌ شد متأسفانه، جوّ فکری‌ کشور، طوری‌ شده‌ بود که‌ هرکس‌ نامی‌ از حضرت‌ می‌برد، متهم‌ به‌ هواداری‌ یا عضویت‌ در این‌ انجمن‌ می‌شد؛ چون، آنان، طوری‌ خود را مطرح‌ کرده‌ بودند که‌ گویا، تنها دل‌ آنان‌ است‌ که‌ برای‌ امام‌ زمان(عج) می‌تپد ‌و آرزوی‌ ظهور ایشان‌ را دارند این‌ جو، باید شکسته‌ می‌شد، ولی‌ شکستن‌ این‌ جو، کار هرکس‌ نبود. بالاخره‌ آقای‌ قرائتی‌ پا پیش‌ گذاشتند و خدمت‌ مقام‌ معظم‌ رهبری، حفظه‌ اللّه، رسیدند و عنوان‌ کردند که‌ اگر ایشان‌ صلاح‌ بدانند، دربارهِ‌ حضرت، مرکزی‌ ایجاد شود. مقام‌ معظم‌ رهبری‌ هم‌ این‌ ایده‌ را پذیرفتند و کار را بر عهدهِ‌ خود آقای‌ قرائتی‌ گذاشتند. آقای‌ قرائتی، با برخی‌ از بزرگان‌ حوزه‌ صحبت‌ کردند، ولی‌ به‌ سبب‌ گرفتاری‌های‌ آقایان، هیچ‌ کدام‌ اقدامی‌ نکردند. پس‌ از دوسال، خود آقای‌ قرائتی، آستین‌ همّت‌ را بالا زدند و بنیادی‌ را به‌ نام‌ <بنیاد فرهنگی‌ حضرت‌ مهدی‌ موعود(عج>) تأسیس‌ کردند. پس‌ از مدّتی‌ ضرورت‌ تربیت‌ نیروهایی‌ متخصص‌ در این باره، نمایان‌ شد. به‌ دنبال‌ آن‌ احساس‌ نیاز، مرکز تخصّصی‌ مهدویت‌ در قم‌ ایجاد شد. این‌ مرکز از طلبه‌های‌ فاضلی‌ که‌ شش‌ سال‌ در درس‌ خارج‌ شرکت‌ کرده‌اند، نیرو می‌گیرد و در طیّ چهار سال آنان‌ را آموزش‌ می‌دهد. به یاری خدا، هم‌اکنون طلبه‌های دورهِ‌ نخست‌ این‌ مرکز، فارغ‌ التحصیل‌ شده‌اند و مشغول‌ نوشتن‌ پایان‌ نامه‌ هستند. البته، به‌ شورای‌ عالی‌ حوزهِ‌ علمیه، پیشنهاد داده‌ایم‌ که‌ مانند مراکز تخصصی‌ تفسیر و… مرکزی‌ هم‌ به صورت تخصصی دربارهِ‌ حضرت‌ مهدی‌ عجل‌ اللّه‌ تعالی‌ فرجه‌ الشریف، ایجاد شود. پس‌ از بیان‌ این‌ مقدمه، با اجازهِ‌ حضرت‌ آیه‌ اللّه‌ خرازی، نخستین‌ پرسش‌ را مطرح‌ می‌کنیم. در کتاب‌ کافی‌ یا برخی‌ دیگر از کتاب‌های‌ حدیثی، یک‌ باب‌ به‌ نام‌ <باب‌ الاضطرار اِلی‌ الحجپ> دیده‌ می‌شود. آیا دلیلی‌ عقلی‌ برای‌ ضرورت‌ وجود حجّت‌ و نیاز حتمی‌ به‌ آن، اقامه‌ شده‌ است‌ یا نه؟
آیه‌ اللّه‌ خرازی: بسم‌ اللّه‌ الرحمن‌ الرحیم. الحمدللّه رب‌ العالمین‌ وصلی‌ اللّه‌ علی‌ محمد و آله‌ الطاهرین‌ و لعنه‌ اللّه‌ علی‌ اعدائهم‌ اجمعین‌ اِلی‌ قیام‌ یوم‌ الدین.
من‌ نیز از تشریف‌ فرمایی‌ شما سپاسگذاری‌ می‌کنم‌ و از خداوند متعال‌ موفقیت‌ شما و این‌ مرکز را می‌طلبم‌ در پاسخ‌ این‌ پرسش، باید عرض‌ کنم‌ که‌ ما باید ببینیم‌ امامت‌ را چگونه‌ معنا می‌کنیم. برخی، امامت‌ را <ریاست> و <زعامت> معنا کرده‌اند. این‌ گونه‌ معنا کردن، یک‌ برداشت‌ ناقص‌ از بحث‌ امامت‌ است. ما نمی‌خواهیم‌ بگوییم؛ <امام‌ ریاست‌ ندارد یا زعامت‌ ندارند.>، بلکه‌ سخن‌ ما این‌ است‌ که ریاست و زعامت، یکی از شئون امامت است و نه‌ همهِ‌ آن. امامت، یک‌ حقیقت‌ بالایی‌ دارد که‌ همهِ‌ جنبه‌های‌ معنوی‌ و ظاهری‌ را فرا می‌گیرد. معنای‌ کامل‌ امامت، تقریباً همان‌ معنای‌ نبوّت‌ است. این‌ که‌ از واژهِ‌ <تقریباً> استفاده‌ کردیم، به‌ این‌ دلیل‌ است‌ که‌ میان‌ این‌ دو معنا، به‌ اصطلاح‌ منطقی، عام‌ و خاص‌ من‌ وجه‌ است؛ یعنی، ممکن‌ است‌ کسی‌ نبی‌ باشد امّا امام‌ نباشد. خیلی‌ از انبیای‌ بنی‌ اسراییل، این‌ گونه‌ بودند. گاهی‌ نیز ممکن‌ است، کسی‌ امام‌ باشد و نبی‌ نباشد. امامان‌ بزگوار ما، از این‌ قسم‌ اند. گاهی‌ نیز ممکن‌ است، کسی‌ هم‌ نبی‌ باشد و هم‌ امام. حضرت‌ ابراهیم(ع)، و خود پیامبر اسلام(ص)، این‌ گونه‌ بودند. پیامبر، منسوب‌ به‌ خدا است‌ و از طرف‌ او، بر وی‌ وحی‌ می‌شود. امامت‌ هم‌ منسوب‌ به‌ خدا است‌ و خلیفهِ‌ خدا است‌ و از طرف‌ خداوند، بر او الهام‌ می‌شود. مظهریّت‌ علم‌ الهی‌ و ارادهِ‌ الهی‌ و… در واژهِ‌ <امامت> نهفته‌ است. همان‌ گونه‌ که‌ پیامبری‌ شرایط‌ خاصّ خودش‌ را دارد، امامت‌ هم‌ شرایط‌ ویژهِ‌ خودش‌ را دارد و هرکس‌ نمی‌تواند این‌ شرایط‌ را به‌ دست‌ آورد و هرکس‌ نمی‌تواند از خداوند تلقّی‌ الهام‌ کند تلقّی‌ فرمان‌ کند، نزول‌ امر، از جانب‌ خداوند، به‌ سوی‌ او باشد، مأموریت‌ الهی‌ و عزم‌های‌ الهی‌ در وجود او باشد و از مجرای‌ او، اجرا شود و دیگران‌ موظف‌ باشند، از او تبعیّت‌ کنند. به‌ عبارت‌ دیگر، نمی‌توان‌ امام‌ را با انتخابات‌ و شورا و… تعیین‌ کرد. امامت، مانند پیامبری، انتصابی‌ است. آیا در طول تاریخ‌ پیامبری‌ هست‌ که‌ مردم‌ او را به‌ پیامبری‌ برگزیده‌ باشند؟ امامت‌ هم‌ همین‌ گونه‌ است. وقتی‌ امامت‌ به‌ این‌ معنا شد، آن‌ وقت، امامت‌ و زعامت، جزئی‌ از شئون‌ او است. مسئلهِ‌ نفوذ آنان‌ در عالم‌ و فعّالیت‌های‌ آنان‌ در عالَم، منحصر به‌ زعامت‌ ظاهری‌ آنان‌ نیست. آنان، فعّالیّت‌های‌ خودشان‌ را همیشه‌ دارند، چه‌ ظاهر باشند و چه‌ غایب، چه‌ مردم‌ آنان‌ را بشناسند و چه‌ نشناسند البته، آن‌ چه‌ با ظهورشان‌ ارتباط‌ دارد، معطل‌ می‌ماند، و الاّ بقیهِ‌ امور، به‌ دست‌ آنان‌ است. ما، در این‌ جا به‌ آن‌ بحث‌ فلسفی‌ کاری‌ نداریم‌ که‌ برخی‌ از بزرگان‌ مانند مرحوم‌ اصفهانی‌ (کمپانی) و مرحوم‌ شاه‌ آبادی‌ می‌گویند، اصلاً، اینان، مجاری‌ علل‌ اند. آن‌ چه‌ از کتاب‌ و سنّت‌ استفاده‌ می‌شود این‌ است‌ که‌ امور را خداوند به‌ دست‌ اینان‌ قرار داده‌ است، حالا، علّت‌ باشند یا نباشند. خداوند، اجرای‌ عزیمت‌ و ارادهِ‌ خود را به‌ دست‌ اینان‌ قرار داده‌ است. وقتی، امامت، چنین‌ شأنی‌ دارد، زمین، لحظه‌ای‌ نمی‌تواند بدون‌ حجّت‌ باشد. تا اینجا، توضیحی‌ مختصر دربارهِ‌ عنوان‌ <باب‌ الاضطرار اِلی‌ الحجّه> بود. اینک‌ باید معنای‌ حجت‌ بودن‌ اینان‌ روشن‌ شود. در توضیح‌ این‌ موضوع‌ می‌گوییم، در این‌ که‌ خدای‌ متعال، بی‌ نهایت‌ کامل‌ است، شکّی‌ نیست‌ و در این‌ که‌ توانایی‌ این‌ که‌ دیگران‌ را هم‌ به‌ کمال‌ برساند، باز هم‌ شکّی‌ نیست، بلکه‌ صحبت‌ در این‌ است‌ که‌ آن‌ کسی‌ که‌ کمال‌ را می‌خواهد، باید عجزی‌ از خود نشان‌ ندهد و نباید کوتاهی‌ کند. انسان، فکر می‌کند اگر رهبری‌ معنوی‌ داشت‌ و دست‌ او را می‌گرفت، او هم‌ می‌توانست‌ سلمان‌ شود، ابوذر شود، حال، چه‌ موقع‌ حجّت‌ بر این‌ افراد تمام‌ می‌شود؟ زمانی‌ که‌ امام‌ در میان‌ آنان‌ باشد و با آن‌ جاذبه‌های‌ وجودی‌ کشش‌ ایجاد کند. حال‌ اگر انسانی، نخواهد این‌ راه‌ کمال‌ را برود، فردای‌ قیامت، نمی‌تواند به‌ خدا عرض‌ کند: <اگر تو، یک‌ امامی‌ برای‌ من‌ فرستاده‌ بودی، من‌ هم‌ مثل‌ سلمان‌ می‌شدم.>

این، همان‌ برهان‌ لطف‌ است.
‌آیه‌اللّه‌ خرازی‌ – حالا، نام‌ آن‌ را لطف‌ نمی‌گذاریم، بلکه‌ <برهان‌ استکمال> می‌نامیم. هر موجود باشعوری، خواهان‌ استکمال‌ است‌ و این‌ استکمال، به‌ افاضهِ‌ کامل‌ باری‌ تعالی‌ بستگی‌ دارد و تمامیت‌ این‌ افاضه، وقتی‌ است‌ که‌ حجّت‌ تمام‌ شود. این‌ استکمال‌ که‌ در مرحلهِ‌ اخلاقی‌ و رشد نَفس‌ گفتیم، دربارهِ‌ احکام‌ هم‌ جاری‌ است. در احکام، یک‌ وقت‌ می‌توانیم‌ به‌ همین‌ احکام‌ ظاهری‌ اکتفا کنیم‌ و یک‌ وقت‌ می‌خواهیم‌ به‌ واقعیّات‌ و به‌ مصالح‌ واقعی‌ برسیم. اگر بنا باشد به‌ واقعیّات‌ برسیم، باید کسی‌ باشد که‌ ما را به‌ واقعیات‌ راهنمایی‌ کند. البته، در دوران‌ غیبت، از دست‌رسی‌ به‌ احکام‌ واقعی‌ به‌ لحاظ‌ غیبت‌ حضرت‌ محروم‌ هستیم؛ یعنی، این‌ احکامی‌ که‌ الان‌ دست‌ ما است، ممکن‌ است‌ واقعی‌ باشد و ممکن‌ است‌ ظاهری‌ باشد.

ممکن‌ است‌ کسی‌ بگوید، همان‌ طور که‌ در زمان‌ غیبت، اکتفا به‌ احکام‌ ظاهری‌ می‌کنیم، در امور دیگر هم‌ به‌ امور ظاهری‌ اکتفا کنیم‌ و در نتیجه، اصلاً به‌ امام‌ نیاز نداریم.
‌آیه‌ اللّه‌ خرازی‌ – این‌ را نمی‌توان‌ گفت؛ زیرا خیلی‌ از وجودها هستند که‌ طالب‌ استکمال‌ هستند افزون‌ بر این‌ که‌ ما، در محدودهِ‌ انسان، سخن‌ نمی‌گوییم، بلکه‌ محدودهِ‌ سخن‌ ما، همهِ‌ موجودات‌ ذی‌ شعور است‌ و همهِ‌ اینها، خواهان‌ دست‌ یابی‌ به‌ کمال‌ اند.

برخی‌ می‌گویند، شاگردانی‌ که‌ پیامبر(ص)، تربیت‌ کرده‌ است، برای‌ این‌ جهت‌ کافی‌ است.
‌آیه‌ اللّه‌ خرازی‌ – برای‌ چه‌ جهت‌ کافی‌ است؟

برای‌ رسیدن‌ به‌ کمال.
‌آیه‌ اللّه‌ خرازی‌ – این، همان‌ است‌ که‌ در برخی‌ از روایات‌ هست‌ و سخن‌ تازه‌ای‌ نیست.
به‌ منصوربن‌ حازم‌- از شاگردان‌ امام‌ صادق(ع)- گفته‌ شد که: <پس‌ از پیامبر، قرآن، حجّت‌ است‌ و نیازی‌ به‌ امام‌ نیست.> منصوربن‌ حازم‌ می‌گوید: <برداشت‌ها مختلف‌ است‌ برای‌ این‌ که‌ برداشت‌ حق‌ از برداشت‌ ناحق‌ و ناقص، مشخّص‌ شود، باید میزانی‌ باشد و آن‌ میزان، امام‌ است.>

چرا این‌ میزان‌ شخص‌ باشد؟ خود آن‌ معیارها، میزان‌ باشند.
‌آیه‌ اللّه‌ خرازی‌ – در آن‌ چه‌ هست، اختلاف‌ است. برداشت‌ها یا باطل‌ است‌ یا ناقص. گاهی‌ در کبرای‌ قیاس، اشتباه‌ شده‌ و گاهی‌ در تطبیق‌ آن‌ کلّی‌ بر جزئی. خود این‌ها نمی‌تواند، معیار باشد. معیار باید کسی‌ باشد که‌ علم‌ دین‌ در نزد او است‌ و او کسی‌ نیست‌ جز امام‌ که‌ علم‌ نبی‌ در نزدش‌ است‌ و مؤ‌ید و مُلهَم‌ از جانب‌ خداوند متعال‌ است.

می‌گویند: <در بعضی‌ از جاها نمی‌رسیم، در این‌ جا هم‌ نرسیم.>
‌آیه‌ اللّه‌ خرازی‌ – مشکل‌ اش‌ این‌ است‌ که‌ نمی‌رسیم! آیا این، کم‌ مشکلی‌ است؟ این‌ که‌ در زمان‌ غیبت، از احکام‌ واقعی‌ و خیلی‌ برکات‌ دیگر، محروم‌ هستیم، سبب‌ نمی‌شود که‌ بگوییم، اصلاً نیازی‌ به‌ حجّت‌ نیست. الان‌ افراد لایق، از وجود حضرت‌ استفاده‌ می‌کنند و موجودات‌ باشعور دیگری‌ غیر از انسان، اینک‌ هم‌ از امام‌ غایب‌ استفاده‌ می‌کنند. خلاصهِ‌ عرض‌ من‌ این‌ است‌ که‌ اگر امام‌ باشد، حجّت‌ تمام‌ است‌ و اگر امام‌ نباشد، حجّت‌ تمام‌ نیست. حجّت‌ را هم‌ به‌ معنای‌ وسیعی‌ می‌گیریم‌ و به‌ بیان‌ تکلیف‌ محدودش‌ نمی‌کنیم. به‌ عبارت‌ دیگر می‌گوییم، اگر کسی‌ در هر مرتبه‌ای‌ از مراتب‌ روحی، بخواهد سیر و سلوک‌ کند و به‌ مقامات‌ عالی‌ برسد و قابلیت‌ اش‌ را هم‌ دارد، ولی‌ خداوند متعال، امامی‌ و راهنمایی‌ برای‌ او نگذارد، بخل‌ ورزیده‌ است‌ و این‌ خُلف‌ است؛ زیرا، خداوند متعال، ذره‌ای‌ نقص‌ در او نیست‌ و امکان‌ ندارد، راه‌ هدایت‌ را ببندد. او، نبیّ فرستاده‌ است‌ تا انسان‌ها هدایت‌ شوند، حال‌ از آن‌ چه‌ لازمهِ‌ هدایت‌ است، دریغ‌ کند؟ پس‌ تا انسان‌ هست‌ و جهان، امام‌ هم‌ خواهد بود. در روایت‌ داریم: <لو لا الحجّه‌ لساخت‌ الا‌رض‌ بأهلها.>
برخی‌ این‌ برهان‌ را <برهان‌ لطف> نامیده‌اند. شما از این‌ نام‌ پرهیز می‌کنید. این‌ کار شما، دلیل‌ خاصّی‌ دارد؟
‌آیه‌ اللّه‌ خرازی‌ – نه؛ من‌ از این‌ نام‌ فاصله‌ای‌ نمی‌گیرم. من، رساله‌ای‌ دربارهِ‌ برهان‌ لطف‌ برای‌ همایش‌ بزرگداشت‌ شیخ‌ انصاری، رضوان‌ اللّه‌ علیه، نوشته‌ام. در آن‌ رساله، شبهاتی‌ که‌ دربارهِ‌ این‌ برهان‌ هست، پاسخ‌ داده‌ام، ولی‌ به‌ نظرم‌ این‌ تقریر، بی‌ اشکال‌تر است؛ یعنی، استدلال‌ به‌ نیاز به‌ حجّت‌ و همیشگی‌ بودن‌ آن، ایراد کم‌تری‌ دارد.
در این‌ تقریر مطالبی‌ است‌ مانند افاضهِ‌ باری‌ تعالی‌ و انحصار مجرای‌ این‌ افاضه‌ در حجّت‌ که‌ باید ثابت‌ شود و نیاز به‌ استدلال‌ دارد.
‌آیه‌ اللّه‌ خرازی‌ – بله؛ این‌ طور است. لذا این‌ برهان، برهانی‌ است‌ مرکب‌ از عقل‌ و نقل. برهان‌ عقلی‌ محض، یک‌ برهان‌ طولانی‌ وفنّی‌ است‌ که‌ در جای‌ خودش‌ مطرح‌ می‌شود. یکی‌ از این‌ براهین‌ عقلی، مراتب‌ وجودات‌ و یکی‌ همان‌ مجاری‌ علل‌ است‌ که‌ مرحوم‌ شاه‌ آبادی‌ در کتاب‌ نعمات‌ شان‌ آورده‌اند.

این‌ برهان، قابل‌ پذیرش‌ شماهم‌ هست‌ یا نه؟
‌آیه‌ اللّه‌ خرازی‌ – آن‌ برهان، از نظر ثبوتی‌ اشکال‌ ندارد، ولی‌ به‌ نظر ما، اثباتاً بی‌ اشکال‌ نیست؛ زیرا، با ظاهر ادلهِ‌ نقلی‌ خیلی‌ سازگار نیست. در آن‌ برهان، گفته‌ می‌شود که‌ خلق‌ و آفرینش‌ به‌ دست‌ آنان‌ است‌ و روایات‌ از این‌ امر استیحاش‌ دارند.

برهان‌ <امکان‌ اشرف> چی؟
‌آیه‌ اللّه‌ خرّازی‌ – آن‌ برهان، یک‌ برهان‌ عقلی‌ محض‌ نیست‌ و نیاز است‌ مطالب‌ دیگری‌ ضمیمهِ‌ آن‌ شود. مثلاً از کجا معلوم‌ که‌ <امکان‌ اشرف>، همان‌ امام‌ باشد،‌ این‌ مطلبی‌ است‌ که‌ باید این‌ ضمیمه‌ را داشته‌ باشد که‌ کسی‌ جز معصومان(ع)، مدعی‌ اشرف‌ بودن‌ نیستند.

آیامشکل‌ این‌ برهان، همین‌ مصادیق‌ آن‌ است؟
آیه‌ اللّه‌ خرازی‌ – نه؛ بر آن‌ برهان‌ مناقشات‌ دیگری‌ هم‌ شده‌ است‌ که‌ در این‌ جا، نخواستم‌ مطرح‌ کنم. عرفا، نیز در این‌ باره، برهان‌هایی‌ دارند که‌ فعلاً جای‌ بیان‌ آن‌ها نیست.

هدایت‌های‌ معنوی‌ امام، نیاز به‌ ظهور دارد؟
‌آیه‌ اللّه‌ خرازی‌ – نه؛ نیازی‌ به‌ ظاهر بودن‌ امام‌ نیست. علامهِ‌ طباطبایی، رضوان‌ اللّه‌ علیه، نیز می‌فرمایند ، هدایت‌های‌ معنوی‌ امام، بستگی‌ به‌ ظهور ندارد، یعنی، این‌ گونه‌ نیست‌ که‌ اگر امام‌ ظاهر باشد، نیازهای‌ معنوی‌ انسان‌ها هم‌ باشد و اگر امام‌ نباشد، آن‌ نیازها‌ هم‌ نباشد. اگر ما واقعاً طالب‌ هدایت‌ معنوی‌ باشیم، حتماً از وجود امام‌ زمان(عج)، بهره‌ می‌بریم، همان‌ طور که‌ در طول دوران‌ غیبت، گروهی‌ این‌ بهره‌ را برده‌اند. مشکل‌ ما این‌ است‌ که‌ ما، طالب‌ واقعی‌ نیستیم‌ و الاّ اسباب‌ هدایت‌ و رشد و استکمال‌ فراهم‌ است. اگر کسی‌ آمادگی‌ واقعی‌ را در خودش‌ ایجاد کند، نمی‌شود که‌ آنان‌ عنایت‌ نکنند و دست‌ اش‌ را نگیرند و در او جذبه‌ای‌ ایجاد نکنند! اگر آنان‌ دستگیری‌ نکنند، خُلف‌ لازم‌ می‌آید؛ یعنی‌ اینان، یا باید بُخل‌ داشته‌ باشند یا این که‌ دست‌ نیازمندان‌ را نگیرند و این‌ امکان‌ ندارد؛ زیرا، هم‌ در واجب‌ الوجود و هم‌ در نایب‌ واجب‌ الوجود این‌ امور نباید راه‌ داشته‌ باشد. در استکمال‌ افراد، ممنوعیّت‌ عمومی‌ تأثیری‌ ندارد؛ یعنی، این‌ که‌ ما کاری‌ کرده‌ایم‌ که‌ حضرت‌ در غیبت‌ به‌ سر می‌برد، سبب‌ نمی‌شود که‌ اگر فردی‌ لیاقت‌ واقعی‌ داشته‌ باشد، نتواند از امام‌ استفاده‌ کند. انسان، هرچه‌ قابلیت‌اش‌ بیش‌تر باشد، از امام، بیش‌تر می‌تواند بهره‌ بگیرد. مرحوم‌ آقای‌ اراکی‌ از حاج‌ شیخ‌ نقل‌ می‌کردند که‌ برای‌ استادشان‌ مرحوم‌ فشارکی، مشکلی‌ علمی‌ پیش‌ آمده‌ بود. هرچه‌ فکر کرده‌ بود نتوانسته‌ بود آن‌ را حل‌ کند. به‌ کنار شطّ می‌رود و چاله‌ای‌ می‌کَند تا در خلوت‌ آن، به‌ تفکّر بپردازد. پس‌ از مدّتی‌ می‌بیند که‌ مردی‌ عرب، با لای‌ چاله‌ ایستاده‌ است. آن‌ عرب‌ می‌پرسد: <در این‌ جا چه‌ می‌کنی؟> آقای‌ فشارکی‌ پاسخ‌ می‌دهد: <به‌ شما مربوط‌ نمی‌شود.> آن‌ عرب‌ اصرار می‌کند و ایشان‌ انکار. بالاخره‌ آن‌ مشکل‌ علمی‌ را به‌ آن‌ مرد عرب‌ می‌گوید. او می‌گوید: اگر فلان‌ مقدمه‌اش‌ را این‌ طور بیان‌ کنیم، مشکل‌ حل‌ نمی‌شود؟ مرحوم‌ فشارکی‌ تأمّلی‌ می‌کند؛ می‌بیند، مشکل‌ علمی‌ اش‌ حل‌ شده‌ است. سرش‌ را بلند می‌کند ولی‌ می‌بیند آن‌ مرد عرب‌ نیست. از این‌ قضایا، اتفاق‌ افتاده‌ است‌ و نشان‌ می‌دهد اگر درخواست‌ها و لیاقت‌ها واقعی‌ باشد، انسان، حتماً از وجود امام، بهره‌مند می‌شود. یکی‌ از شرایط‌ بهره‌مند شدن‌ از وجود حضرت، این‌ است‌ که‌ عقیدهِ‌ ما دربارهِ‌ امامت‌ و امام، عقیده‌ای‌ به‌ دور از افراط‌ و تفریط‌ باشد. در روایت‌ است‌ که‌ ما را بندهِ‌ خدا بدانید و، آنگاه‌ هرچه‌ خواستید از کمالات‌ به‌ ما نسبت‌ دهید. غلو در حقّ امام، ناشی‌ از این‌ است‌ که‌ در توحید، عقیده‌ای‌ درست‌ ندارند.
بحث‌ افراط‌ و تفریط‌ به‌ موضوعات‌ دیگر هم‌ کشیده‌ شده‌ است. مثلاً برخی‌ می‌گویند: <اصلاً امکان‌ دیدار حضرت‌ در زمان‌ غیبت‌ وجود ندارد> و از طرف‌ دیگر عدّه‌ای‌ معتقدند: <اگر طلبه‌ای‌ هر روز امام‌ زمان‌ اش‌ را نبیند، طلبه‌ نیست.> نظر حضرت‌ عالی‌ درباره‌ی ملاقات‌ با حضرت‌ در زمان‌ غیبت‌ چیست؟
‌آیه‌ اللّه‌ خرازی‌ – امکان‌ دیدار حضرت‌ در زمان‌ غیبت‌ وجود دارد. دعا برای‌ دیدار با حضرت‌ هم‌ مطلوبیت‌ دارد، امّا در عین‌ حال، مصالحی‌ است‌ که‌ نمی‌توان‌ گفت، دیدار با حضرت، برای‌ همه‌ مطلوب‌ باشد، بلکه‌ امکان‌ دارد برای‌ بعضی‌ هم‌ ضرر داشته‌ باشد و مثلاً دکّانی‌ برای‌ خودش‌ درست‌ کند و مفاسدی‌ به‌ وجود آید.

دلیل‌ این‌ مطلوبیت‌ چیست؟
‌آیه‌ اللّه‌ خرازی‌ – دیدار باحضرت، از مصادیق‌ قرب‌ به‌ امام‌ است‌ و قرب‌ به‌ امام‌ مطلوب‌ است. از ادلهِ‌ همنشینی‌ با صالحان‌ نیز این‌ مطلوبیت‌ را می‌توان‌ فهمید.
از کجا می‌توان‌ فهمید کسی‌ که‌ ادعای‌ دیدار با حضرت‌ را دارد، راست‌ می‌گوید؟ معیار چیست؟
‌آیه‌ اللّه‌ خرازی‌ – این، بسته‌ به‌ معاشرت‌ ما با او و سابقهِ‌ آشنایی‌ دارد. مثلاً فردی‌ که‌ ادعای‌ دیدار با حضرت‌ را کرده، اصلاً دروغی‌ از او شنیده‌ نشده‌ است‌ و فرد موثّقی‌ است، در این‌ مورد، می‌توان‌ اطمینان‌ کرد. پدرم‌ نقل‌ می‌کرد رفیقی‌ به‌ نام‌ سیّد کریم‌ کفاش‌ داشت‌ که‌ ادعای‌ روِ‌یت‌ حضرت‌ را می‌کرد و چیزهایی‌ را نقل‌ می‌کرد. پدرم‌ باور نمی‌کرد تا این‌ که‌ روزی‌ سید کریم‌ کفاش‌ پیش‌ پدرم‌ می‌آید و می‌گوید: <من، به‌ زیارت‌ عتبات‌ می‌روم‌ و همان‌ جا هم‌ خواهم‌ مُرد> همین‌ طور هم‌ شده‌ بود و او، در عتبات‌ عالیات‌ وفات‌ می‌کند. این‌ ادعاها ،اگر همراه‌ با قرائنی‌ باشد که‌ صحّت‌ آنها را تأیید می‌کند، پذیرفتنی‌ است. حاج‌ مرتضی‌ زاهد، استاد پدرم‌ در تهران‌ بود. او، از نظر سیر و سلوک، مراتب‌ بالایی‌ را طیّ کرده‌ بود. پدرم‌ برای‌ ایشان‌ داستان‌ سیّد کریم‌ کفاش‌ را نقل‌ کرده‌ بود و گفته‌ بود: <برخی، می‌گویند، او، راست‌ می‌گوید و عدّه‌ای‌ می‌گویند، او دروغ‌ می‌گوید. ایشان‌ جواب‌ داده‌ بود: <آنانی‌ که‌ شک‌ دارند، عقل‌ شان‌ نمی‌رسد.>

آیا می‌توان‌ گفت: <اصل، این‌ است‌ که‌ ملاقاتی‌ صورت‌ نگرفته‌ است>؟
‌آیه‌ اللّه‌ خرازی‌ – آن‌ چه‌ همراه‌ با قرائن‌ است، می‌توان‌ پذیرفت‌ و الاّ صِرف‌ ادعا را نمی‌توان‌ پذیرفت، همان‌ طور که‌ نمی‌توان‌ ردّ کرد.

در روایت‌ است: <کسی‌ که‌ ادعای‌ روِ‌یت‌ را دارد، تکذیب‌ کنید.>
‌آیه‌ اللّه‌ خرازی‌ – این‌ جمله، قرینه‌ای‌ دارد که‌ معنایش‌ را روشن‌ می‌کند. آن‌ قرینه‌ این‌ است‌ که‌ حضرت‌ می‌خواهد بگوید، نیابت‌ خاص، تمام‌ شده‌ است؛ این‌ قرینه‌ سبب‌ می‌شود که‌ ما این‌ جمله‌ را این‌ گونه‌ بفهمیم‌ که‌ اگر کسی‌ ادعای‌ دیدار را کند و <باب> بودن‌ و <نیابت‌ خاص> بودن‌ را بخواهد بگوید، باید تکذیب‌ شود، و الاّ اگر کسی‌ ادعای‌ نیابت‌ خاص‌ و باب‌ بودن‌ را نداشته‌ باشد، چرا تکذیب‌ شود؟ اگر قرینه‌ بر صحّت‌ داشته‌ باشد، می‌پذیریم‌ و الاّ کاری‌ به‌ کار او نداریم‌ و نه‌ ردّش‌ می‌کنیم‌ و نه‌ می‌پذیریم.

برخی‌ می‌گویند: <ما، می‌خواهیم‌ به‌ جز یرهِ خضراء برویم‌ تا حضرت‌ را ببینیم.>
آیه‌ اللّه‌ خرازی‌ – من‌ دربارهِ‌ داستان‌ جزیرهِ‌ خضراء کار تحقیقی‌ انجام‌ نداده‌ام‌ و نمی‌توانم‌ نظری‌ بدهم، ولی‌ دوستان‌ که‌ کار کرده‌اند، آن‌ داستان‌ را ردّ می‌کنند.

مناسب‌ است‌ در پایان‌ مصاحبه، پرسشی‌ هم‌ از دوران‌ ظهور داشته‌ باشیم. عدّه‌ای‌ معتقدند که‌ حوادث‌ کنونی‌ عراق، قرینه‌ای‌ برای‌ نزدیکی‌ ظهور است. ما، چه‌ برخوردی‌ با این‌ قرائن‌ می‌توانیم‌ داشته‌ باشیم؟
‌آیه‌ اللّه‌ خرازی‌ – احتمال‌ اش‌ هست، امّا قطعی‌ و جزمی‌ نیست. قبلاً، مشابه‌ این‌ مطالب‌ هم‌ اتّفاق‌ افتاده‌ است‌ و بعداً هم‌ ممکن‌ است‌ اتفاق‌ بیفتد مجموع‌ این‌ قرائن، گاهی‌ می‌تواند جزم‌ بیاورد، ولی‌ مفردات‌ اش‌ جزم‌ آور نیست. حضرت‌ امام، رضوان‌ اللّه‌ علیه، می‌فرمودند، شاید ظهور، هزارها سال‌ طول‌ بکشد.

اصلاً چرا قرائن‌ را مطرح‌ کرده‌اند؟ اگر می‌گفتند: <منتظر باشید>، چه‌ اتفاقی‌ می‌افتاد؟
‌آیه‌ اللّه‌ خرازی‌ – بیان‌ علا‌مت‌ها، امید زا است.

اگر ابتدا امید پیدا کند و سپس، خلاف‌ اش‌ واقع‌ شود، یأس‌ آور است.
‌آیه‌ اللّه‌ خرازی‌ – عرض‌ کردم، این‌ها را نباید قطعی‌ پنداشت، بلکه‌ باید به‌ عنوان‌ یک‌ احتمال‌ پذیرفت؛ یعنی، امید داشته‌ باشیم‌ که‌ چنین‌ باشد، ولی‌ جایی‌ را هم‌ برای‌ خلاف‌ آن‌ بگذاریم. اگر این‌ طور برخورد کنیم، مأیوس‌ نخواهیم‌ شد. یکی‌ از کارهای‌ این‌ مرکز، این‌ باید باشد که‌ روایات‌ علائم‌ ظهور را بررسی‌ کند و ببیند کدام‌ صحیح‌ است، کدام‌ ضعیف‌ است، کدام‌ متواتر است، کدام‌ به‌ حدّ استفاضه‌ رسیده‌ است. موضوع‌ علائم‌ ظهور، یک‌ مسئلهِ‌ شرعی‌ نیست‌ که‌ بگوییم: <صَدّقِ العادل> اینها، مسائل‌ اعتقادی‌ است‌ که‌ باید درباره‌ شان‌ اطمینان‌ پیدا کنیم.

آیا کسی‌ در حوزه، این‌ کار را کرده‌ است؟
آیه‌ اللّه‌ خرازی‌ – نه‌ نمی‌شناسم، ولی‌ شاید این‌ کار صورت‌ گرفته‌ باشد. مرحوم‌ آیه الله‌ احمدی میانجی، اهل‌ این‌ کارها بودند.

نظرتان‌ دربارهِ‌ این‌ مجله‌ چیست؟
‌آیه‌ اللّه‌ خرازی‌ – مجلهِ وزینی است. درباره‌ای‌ اصل‌ وجود چنین‌ مجلهِ‌ تخصصّی، باید بگویم، جایش‌ خالی‌ بوده‌ است. امیدوارم که ادامه پیدا کند.

اگر پیشنهادی‌ دربارهِ‌ مرکز دارید، بفرمایید.
‌آیه‌ اللّه‌ خرازی‌ – درس‌ مناظره‌ را هم‌ داشته‌ باشید مناظره‌ و بحث‌ کردن، خودش‌ یک‌ فنّ است‌ و نیاز به‌ آموزش‌ دارد. چه‌ بسا افراد با سوادی که‌ در بحث‌ کردن‌ ضعیف‌اند. آن‌ اما مانی‌ که‌ امکان فعّالیت‌ شان‌ بوده‌ است، برخی‌ از شاگردان‌ شان‌ را برای‌ مناظره‌ و بحث‌ کردن‌ تربیت‌ می‌کرده‌اند. مؤ‌من‌ طاق، یکی‌ از این‌ موارد است.

در پایان، موعظه‌ای‌ بفرمایید.
‌آیه‌ اللّه‌ خرازی‌ – خودم، احتیاج‌ به‌ موعظه‌ دارم، ولی‌ یک‌ واقعه‌ای‌ را برای‌ شما نقل‌ می‌کنم. می‌گویند آقای‌ حجّت، رضوان‌ اللّه‌ علیه، وقتی‌ این‌ آیهِ‌ )و هم‌ یحسبون‌ انّهم‌ یحسنون‌ صُنعاً( می‌خواندند، متأثّر می‌شدند و می‌گفتند: <مبادا! ما این‌ گونه‌ شده‌ باشیم‌ که‌ کارهایی‌ را انجام‌ دهیم‌ و خیال‌ کنیم‌ کارهای‌ خوبی‌ است، ولی‌ در واقع‌ این‌ طور نباشد.> ما باید دربارهِ‌ کارهایمان، این‌ خوف‌ و ترس‌ را داشته‌ باشیم‌ و سعی‌ کنیم‌ کارهایمان، واقعاً، کارهای‌ خوبی‌ باشد و مورد پسند حضرت‌ حق. در این‌ دنیا، اگر هر چیزی‌ تکرار داشته‌ باشد، عمر، تکرار ندارد. هرکس، یک‌ عمر بیشتر ندارد. بنابراین‌ باید بسیار احتیاط‌ کنید تا این‌ عمر بی‌ جا صرف‌ نشود. اگر با عمر، این‌ گونه‌ برخورد شود، ان‌ شاء اللّه‌ خداوند، به‌ همهِ‌ شما و ما، توفیق‌ می‌دهد تا راهی‌ را برویم‌ که‌ او دوست‌ دارد. آقای‌ بهجت، حفظه‌ اللّه، فرمودند:<بهترین‌ دعا، این‌ است: <اللهم‌ وَفّقنا لمرضاتک‌ مع‌ العافیه.>

از زحمتی‌ که‌ دادیم، پوزش‌ می‌طلبیم‌ و از جناب‌ عالی‌ هم‌ تشکّر می‌کنیم.
آیه‌ اللّه‌ خرازی‌ – سپاسگزارم.

درباره نویسنده