سرمقاله

هدویت و چشم انداز جهانیر

هدویت و چشم انداز جهانیر
غلامرضا بهروز لک

سرمقاله

بی‌تردید در دنیای کنونی، هیچ آموز‌ه‌ای همچون آموزه موعود گرایی و منجی‌گرایی، جهانیان را به خود مشغول نکرده است. موعودگرایی، هم از سوی منتظران واقعی یک منجی و هم از سوی کسانی که دارای ذهن مشغول و کنجکاو در تحولات آینده جهانی هستند، مورد توجه واقع شده است. منجی‌گرایی، در قالب‌ها و اشکال مختلفی از سوی ادیان و مذاهب مطرح می­شود، اما در ورای این تکثرها و تنوع نگرش‌ها، همگی منتظر واقعه و حادثه عظیمی در حیات بشری هستند.

مسأله آینده جهان، به شیوه­‌های مختلفی در جهان امروز مورد توجه واقع شده است. در جهان غرب مسیحی- یهودی آموزه هزاره­گرایی تأثیر شگرفی بر اقبال به آموزه منجی‌گرایی در پایان هزاره دوم میلادی و آغاز هزاره سوم داشته است. طبق تحقیقات صورت گرفته، گستره بسیار بزرگی از مردم غرب در فکر چگونگی ورود به هزاره جدید میلادی بوده­اند. چنین هزاره­ای، بدون تردید از دیدگاه آنان با ظهور منجی پیوند می­خورد و در نتیجه آنان را متوجه مسأله منجی می‌کند.

تقارن آغاز هزاره جدید میلادی با پدیده جهانی شدن و بحث و گفت‌وگو در باره چگونگی ورود به عصر جهانی، به گونه‌ای دیگر مسأله موعود گرایی و آینده گرایی را مطرح کرده است. ورود به عصر جهانی شدن، مسأله چگونگی تنظیم زندگی جهانی بشر را پیش کشیده است. آیا زندگی جدید متفاوت از روزگاران گذشته خواهد بود؟ چه نوع سامانی برای نظم جدید مناسب است؟ تأثیرات تکنولوژی‌‌های ارتباطی جدید در جایگاه عاملان اصلی شکل گیری جهانی شدن، بر نوع مناسبات زندگی انسان‌ها چگونه خواهد بود؟ فضا‌های جدید مجازی چه تأثیری بر تلقی انسان‌‌های این دوران از معنای زندگی، نسبت با عالم قدسی و رویارویی هر چه بیشتر با عظمت خلقت در کهشکشان‌ها خواهد داشت؟ این‌ها و بسیاری از موارد دیگر، زمینه­‌های تأمل در آینده بشر را در جهان امروز ـ به‌ویژه در جهان غرب ـ برانگیخته و انسان غربی را در آستانه هزاره سوم در رویارویی با مسأله خطیر آینده قرار داده است؛ آینده‌ای که ناگزیر با مسأله ظهور منجی موعود ادیان پیوند می­یابد.

توجه به موعودگرایی در جهان امروز ـ به ویژه در دنیای غرب ـ از عوامل دیگری نیز نشأت می­گیرد. یکی از عوامل مهم و تأثیرگذار در این زمینه بحران‌‌های پیش‌روی مدرنیته غربی در جایگاه تمدن غالب در کل جهان در پایان قرن بیستم و پایان هزاره دوم نیز می­باشد. رنسانس، نه تنها برای غرب، بلکه برای کل دنیا سرآغاز دوران جدیدی بود. غرب، تحت تأثیر رویا‌های افراطی عصر رنسانس، اصلاح دینی و روشنگری، با حاکم کردن اراده انسانی، رابطه خویش را با عالم قدسی برید و به تعبیر فریدریش نیچه، خدا را از زندگی انسانی حذف کرد و انسان را به جای خدا نشاند.

سیطره غرب استعمارگر بر سراسر جهان هستی و به حاشیه راندن تمدن‌های دیگر ـ از جمله تمدن‌های شرقی ـ سبب غلبه نگرش مدرن بر سراسر جهان شد. بسیاری از شرقیان، شیفته زرق و برق تمدن مادی غرب گشته و چنین پنداشتند که تنها راه سعادت و پیشرفت، پیروی از غرب است. حتی در جهان اسلام بسیاری بودند که کورکورانه نسخه پیروی از غرب را تجویز کردند. اینان، با توطئه و نفوذ غرب، سرانجام به دست کمال آتاتورک، و به بیان دیگر به دست مکتب کمالیسم، کوشیدند نماد‌های تمدن اسلامی را از صحنه اجتماعی حذف کنند[۱] و با تبلیغ و ترویج سکولاریسم و لائیسم، جهان اسلام را نیز تابع جهان غرب نمایند؛ اما سرانجام، بحران‌های گریز از عالم قدسی و غلبه زندگی مادی، گریبان دنیای غرب را گرفت و انسان متجدد را به تنگنا‌های بسیاری دچارکرد.

ورود به هزاره جدید، از منظری اوج بحران در دنیای سکولار مدرن غرب نیز به شمار می‌آید. بسیاری از جامعه شناسان دین، با بررسی وضعیت تمدن غرب، اذعان کرده‌اند عصر پیش رو، نه بر پایه تداوم تمدن غرب، بلکه بر خرابه­‌های بنیاد‌های فکری و فرهنگی این تمدن ادامه خواهد یافت و عصری متفاوت آغاز خواهد شد. اینان معتقدند این تحول با بازگشت دین به عرصه زندگی فردی و اجتماعی همراه است و در نتیجه، دین مسأله اصلی فضای جدید پیش روی انسان امروز خواهد بود.[۲]بازگشت به دین در شرایط کنونی جهان ملموس بوده و خود مسأله آرمان‌شهر دینی را به شیوه دیگری برجسته می­سازد. اگر دین در حال بازگشت است و طبق فرموده زبور داوود و تأیید آن در قرآن کریم، دینداران صالح در حال بازگشت هستند، پس مسأله پیش روی ما در این جهان نمی­تواند با آموزه موعودگرایی بی‌ارتباط باشد. اوج چنین بازگشتی، بدون تردید با مهدویت پیوند وثیقی دارد.

در جهان اسلام، شرایط از جهاتی متفاوت است. تمدن اسلامی ـ برخلاف برخورداری از تجربه­‌های درخشان در تاریخ گذشته ـ در دو سه سده اخیر، تحت تأثیر سیطره تمدن غرب بر جهان واقع شد. حتی برخی مسلمانان، دچار تردید شده، به جای جست‌وجوی آرمان در آموزه­‌های اسلامی، پیشرفت و ترقی را در تبعیت کورکورانه از غرب جستند. این، جز حبابی ناپایدار نبود و سرانجام، دنیای اسلام متوجه وضعیت خویش شد و فرایند احیا و رستاخیز اسلامی را در پیش گرفت. رشد اسلام گرایی و در اوج آن، پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری نایب بر حق مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف، نشانه بزرگی از این رستاخیز است. با ورود به فضای جهانی‌شده، اهتمام و توجه به اسلام هر چه بیشتر اهمیت می‌یابد. در اوج چنین توجهی آرمان‌شهر مهدویت که اوج تکامل اسلامی است، درخشیده و بر جهان طنین انداخته است.

شاید تعجب انگیز نباشد که انقلاب اسلامی، همراه خویش آموزه مهدویت و موعود گرایی اسلامی را در جهان ترویج داد و موجب توجه جهانیان به دین و آرمان‌های دینی شد. در این راستا، طنین نام «مهدی» عجل الله تعالی فرجه الشریف در مجامع جهانی، گوش جهانیان را نوازش داد و در بزرگ‌ترین تجمع جهانی و در حضور سران کشور‌های جهان، بارها نام مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف تکرار شد؛ دعای تعجیل در فرج آن حضرت، جهانیان را به قطب عالم امکان و آخرین برگزیده الهی متوجه کرد و مسأله تشکیل جامعه جهانی دینی را تحت لوای نواده پیامبر گرامی اسلام صل الله علیه و آله و سلم در گوش جان جهانیان پژواک بخشید.

این‌ها همه شرایط و چشم انداز‌های جدیدی هستند که توجه به مهدویت را در جهان برانگیخته‌اند. اما تحولات جهانی و استکبار مستکبران عالم در چپاول جهان، سبب فراهم شدن رویارویی نهایی حق و باطل نیز شده است. اگر روزگاری تعبیر «شیطان بزرگ» برای پیشرفته ‌ترین کشور جهان از سوی امام خمینی قدسره، برای برخی از مردم جهان، عجیب و باور نکردنی می­نمود، امروزه در بیخ گوش این استکبار در کشور‌های آمریکای لاتین، تعبیر شیطان بزرگ برای آمریکا نه تنها امری عجیب نیست، بلکه آنان خود چنین از آمریکا تلقی‌ای یافته‌اند و مخالفت با آمریکا، مایه پیروزی در انتخابات مردمی می­شود. بدون تردید، چنین چشم اندازی، با اقدامات استکبار جهانی در شکل دادن به جبهه مقابله با اسلام و به ویژه آرمان اسلامی بی‌ارتباط نیست.

مدت چندانی از دستور رسمی جرج بوش برای تحقیق در باره امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نمی­گذرد.[۳] بدون تردید جرج بوش و ایادی وی، نه به قصد شناخت بلکه با قصد رویارویی، پیش از این ذهن خویش را به مسأله امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف معطوف کرده بودند. حمایت از اقدامات وحشیانه اسرائیل به نام زمینه سازی بازگشت مسیح علیه السلام، تبلیغ و ترویج جنگ آرماگدون و نبرد نهایی، ارائه تصویر‌های نادرست و خشن از موعود اسلامی و بسیاری فعالیت‌های دیگر، اقداماتی در راستای مواجهه با اسلام و موعود اسلامی است. این امر، زاویه دیگری از چشم انداز اهمیت یابی مهدویت اسلامی را در شرایط جدید رقم می­زند.

به هر حال، دنیای کنونی طبق اراده الهی در حاکم ساختن مستضعفان و امامت آنان بر زمین در حال نزدیک شدن هر چه بیشتر به پیروزی نهایی حق بر باطل است. این امر، علاوه بر آن‌که نوید منتظرانی است که چشم خویش را به طلوع صبح دولت یار دوخته­اند، همراه خویش مسؤولیت‌ها و وظایف خطیر و بزرگی را نیز بر دوش آنان می­گذارد. اگر جهان، در حال نزدیک شدن به صبح قریب ظهور است، ما نیز وظیفه داریم، هم خود را برای چنین تحول بزرگی آماده کنیم و هم زمینه فکری و فرهنگی جهانی لازم را فراهم سازیم. بدون تردید، این امر به صورت قهری صورت خواهد گرفت و طبق روایات اسلامی، جهانیان خود از جهان آکنده از ظلم و ستم به ستوه خواهند آمد و مشتاق و چشم به راه چنین وضعیتی خواهند بود. اما ما نیز وظیفه داریم از یک سو با تبیین علمی و عمیق ابعاد آرمان‌شهر مهدوی آن را به صورت شفاف و مبسوط بیان کنیم و از سوی دیگر جهانیان را از طریق شیوه­‌های رسانه‌ای مختلف بدان آگاه سازیم.

(أَ لَیْسَ الصُّبْحُ بِقَریبٍ)[۴]

(فَاصْبرِْ صَبْراً جَمِیلاً إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیدًا وَ نَرَاه قَرِیبًا).[۵]

سردبیر

 

[۱]. ر.ک: سعید بابی، هراس بنیادین، غلامرضا جمشیدیها و موسی عنبری، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۹ش، ص ۳۵- ۵۰٫
[۲]. نک: جف هینس، دین، جهانی شدن و فرهنگ سیاسی در جهان سوم، داود کیانی، تهران، پژوهشکده مطالعات راهبردی، ۱۳۸۱ش، مقاله نخست.
[۳]. جرج بوش مدتی قبل در دیدار با برخی از روحانیون مسلمان آمریکا ضمن دستور برای تشکیل تیم خاصی برای تحقیق در باره مهدویت اسلامی اظهار داشته است: «این امام، باید چیز خاصی داشته باشد که مسلمانان برای او خود را می‌کشند». ر.ک: http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=31237
[۴] . هود،۸۱ .
[۵] . معارج، ۵-۷٫

درباره نویسنده